خبرگزاری حوزه | در برخی رویکردهای علوم سیاسی و مطالعات تمدنی، دولتها تنها واحدهای اجرایی سیاست یا کنشگران صرف در رقابتهای قدرت نیستند، بلکه بهمثابه «هستههای معنایی» نیز فهم میشوند؛ یعنی کانونهایی که مجموعهای از ارزشها، جهانبینیها و پروژههای تمدنی را در سطح داخلی و بینالمللی بازتولید میکنند. از این منظر، برخی دولتها علاوه بر کارکردهای متعارف حکمرانی، حامل روایتها و معناهایی هستند که به نظم جهانی معنا میبخشند یا آن را به چالش میکشند.
در این چارچوب تحلیلی، جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از روایتهای سیاسی و فکری بهعنوان نمونهای متمایز در نظام بینالملل معرفی میشود؛ نه صرفاً به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک یا نقش منطقهای، بلکه به دلیل ایدئولوژی و جهانبینی خاصی که در شکلگیری و استمرار آن نقش داشته است.
برای فهم این صورتبندی، ابتدا باید مفهوم «تمدن» را در چارچوب علوم اجتماعی توضیح داد. تمدن معمولاً به مجموعهای از نهادها، ارزشها، نمادها و الگوهای رفتاری گفته میشود که در طول یک دوره تاریخی مشخص، به یک جامعه هویت و جهت میبخشند. این مجموعه را میتوان در سه سطح اصلی بررسی کرد: نخست، بُعد معرفتی که شامل باورهای بنیادی درباره هستی، انسان، خدا و تاریخ است؛ دوم، بُعد نهادی که به ساختارهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و اجتماعی مبتنی بر آن باورها اشاره دارد؛ و سوم، بُعد فرهنگی و نمادین که در قالب زبان، هنر، روایتهای تاریخی و گفتمانهای اجتماعی بازتاب مییابد.
بر اساس چنین تعریفی، تقابل میان تمدنها تنها رقابتی بر سر منابع یا مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه نزاعی بر سر «منظومه معنا» است؛ یعنی بر سر این پرسش که کدام فهم از حقیقت، عدالت، قدرت و مشروعیت میتواند مبنای ساماندهی جامعه انسانی قرار گیرد.
در برخی روایتهای فکری مرتبط با انقلاب اسلامی، ایران در چنین سطحی تعریف میشود. در این روایت، ایران صرفاً یک دولت-ملت مدرن به سبک رایج در نظام بینالملل تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان حامل نوعی «پروژه تمدنی بدیل» معرفی میگردد؛ پروژهای که محور اصلی آن مفهوم توحید است. در این چارچوب، توحید صرفاً یک اصل الهیاتی نیست، بلکه بهعنوان مبنای نظم اجتماعی و سیاسی نیز فهم میشود. بر این اساس، مرجع نهایی مشروعیت و قانون نه اراده انسان یا قدرت سیاسی، بلکه امر الهی دانسته میشود.
از این منظر، تقابل نمادین میان «الله اکبر» و «أنا اکبر» بیانگر تقابل میان دو نوع نظم است: نظمی که خود را در برابر خداوند محدود و پاسخگو میداند، و نظمی که انسان یا قدرت سیاسی را معیار نهایی حق و باطل قرار میدهد.
در نتیجه، در این گفتمان برخی نظامهای فکری و سیاسی مدرن—از جمله لیبرالیسم و سوسیالیسم—در قالب صورتهایی از «مدرنیته انسانمحور» تفسیر میشوند؛ نظامهایی که در آنها انسان یا اراده جمعی انسانها مرجع نهایی قانونگذاری و مشروعیت سیاسی تلقی میشود.
در مقابل، جمهوری اسلامی بهعنوان جبههای تعریف میشود که مأموریت آن مقابله با «فرعونیت» یا خودبنیادی قدرت است؛ مفهومی که در ادبیات دینی به معنای طغیان قدرت انسانی و تبدیل آن به مرجع مطلق تعبیر میشود. در چنین چارچوبی، تقابلهای سیاسی و ژئوپلیتیک نیز به سطحی فراتر از رقابتهای معمول ارتقا مییابند و بهصورت نزاعی تمدنی و معنایی تفسیر میشوند.
این صورتبندی گفتمانی چند کارکرد مهم در عرصه سیاسی و اجتماعی دارد. نخست، نوعی مشروعیت درونی برای نظام سیاسی ایجاد میکند، زیرا بقای آن تنها در چارچوب منافع ملی تعریف نمیشود، بلکه بهعنوان بخشی از یک مأموریت تاریخی و دینی معرفی میگردد.
دوم، این روایت ایران را در جایگاه نماد مقاومت در برابر ساختارهای سلطه جهانی قرار میدهد و از این طریق پیوندی نمادین میان ایران و گروههایی که در ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی «مستضعفان» نامیده میشوند برقرار میکند.
سوم، این گفتمان نوعی پیوند فراملی ایجاد میکند و تقابلهای سیاسی را در قالب نزاعی گستردهتر میان «جبهه توحید» و «نظم سلطه» تفسیر مینماید. در چنین روایتی، تداوم ایران اسلامی نه صرفاً استمرار یک دولت، بلکه استمرار یک الگوی بدیل در سطح تمدنی تلقی میشود.
بر این اساس، گفتمان «ایران بهمثابه نماد مقاومت توحیدی» تلاشی برای تفسیر جایگاه جمهوری اسلامی در سطحی فراتر از سیاست روزمره و در قالب یک روایت تمدنی است. در این روایت، مسئله اصلی نه صرفاً رقابت قدرتها، بلکه پرسش از مرجع نهایی مشروعیت و قدرت در جهان معاصر است؛ اینکه آیا نظم جهانی باید بر مبنای اراده انسان و ساختارهای قدرت شکل گیرد یا بر پایه مرجعیت امر الهی و عدالت دینی. از این منظر، ایران بهعنوان نماد و کانون یک روایت بدیل از نظم جهانی معرفی میشود که تلاش دارد امکان صورتبندی متفاوتی از نسبت دین، سیاست و قدرت در جهان معاصر را مطرح کند.
حسن عبدی پور، استاد دانشگاه










نظر شما